به نام خدا

من اگر می‌توانستم خودم را توی چند جمله تعریف کنم یا در واقع خودم را توی چند جمله بشناسم، قسمت "درباره من" وبلاگ را منهدم نمی‌کردم.
من نه آن‌قدر عاقل و صبور و فهمیده هستم که عموجان فکر می‌کند، و نه آن قدر بی‌فکر و خودسر که یک سری از اطرافیانم فکر می‌کنند. نه آن‌قدر که خواهرم فکر می‌کند خودخواه و بی‌احساسم و نه آن‌قدر که عاطفه فکر می‌کند مهربان و فداکار. نه آن‌قدر که مادر این یکی زینب فکر می‌کند دختر خوب و سربه‌زیر و آرامی هستم. و نه آن‌قدر که مادر آن یکی زینب فکر می‌کند دختر شر و شلوغ و سر به هوا. نه آن‌قدر که دوستانم فکر می‌کنند باهوشم و نه آنقدر که استاد ب فکر می‌کند خنگ!
حالا کسی هستم مات و سردرگم که صبح تا شب از چیزی فرار می‌کنم که شب تا صبح توی خواب به دنبالش می‌دوم تا دوباره صبح که چشم باز می‌کنم ازش فرار کنم. عاجزم از گول زدن ناخودآگاه خودم.
قبل‌ترها توی آینده سیر می‌کردم. به آینده فکر می‌کردم. توی آینده حرف می‌زدم و توی آینده راه می‌رفتم. حالا گیر کرده‌ام توی لایه‌ای از زمان که اتفاقا گذشته است. به خودم که می‌آیم توی گذشته سیر می‌کنم. توی گذشته حرف می‌زنم و به گذشته فکر می‌کنم. تا هر بار بروم توی گذشته خودم را جمع کنم و بیاورم توی حال، سرش را بچرخانم رو به جلو و در حالی که دلم نمی‌آید بگویم پشت سرت را رها کن، بهش بفهمانم لااقل یک چشمت به جلو باشد که فرمان به دست نکوبی به جدول کنار خیابان و بدبختمان کنی!
به همه شمایی که توانستید خودتان را توی ۴ خط یا ۴۰ خط یا لااقل ۴ صفحه یا ۴۰ صفحه بشناسید و بنویسید غبطه می‌خورم. 


+ممنون از دعوت پریسای عزیز:-)

م مثل مادر، پ مثل پدر

حالا کو تا بعد ۴ سال؟

یک با یک برابر نیست؟*

توی ,فکر ,آن‌قدر ,گذشته ,می‌کند ,آینده ,نه آن‌قدر ,فکر می‌کند ,آن‌قدر که ,و نه ,خودم را

مشخصات

تبلیغات

آخرین ارسال ها

برترین جستجو ها

آخرین جستجو ها

طراحی سایت حرفه ای آژانس مسافرتی دختران باحال صورتی یک روز در میان نامه فراهان مدرسه بازاریابی و فروش ایران Marketing Academy دلستون موقوفه اهل بیت، مدرسه معارفی و خیمة الانتظار روستای خلق آباد یک فنجان چای گرم جدیدترین موسیقی های ( Tribal_Mashup_Trance_Remix ) کرج سربلند بانیروهای جوان انقلابی